هو الحبیب

 

 أمیرتی!

یا من تُکوّنین فيَّ الحرب و السلام

و تنحتین دائما  جبالي الصُّمود

یا من تقرّرین أن یعیش أو یموت

النور و الظلام                                                                 

 

صغیرتي!

شرَبتِ منّي الحب و الحلیب و الحنان

شربت مني

قوةً تقسّم الأقدار و الجحیم و الجنان

و هل أکون واثقة

بأن تکون بعد موتي

أشجارک الخضراء بالربیع و الخریف و الشتاء في أمان؟

 

صغیرتي!

ستشبهین اُمک العنیدة

إمرأةً تحوّلت بِوحدها إلی قبیلةٍ جدیدة

و حاوَلَت تحارب الحروب

و تشرب الشروق و الغروب

و تخلق الذي تریده

 

ستشبهین امک العنیدة

کی تصرخي بوجه من عصاک

و لیلة تحاربین من هوی هواک

و تعشقین البحر و الأسماک و الرمال

(هرباً من الرجال!)

تُخوِّفین الخوف و التاریخ و الطوائف

تُؤسّسین دولةً

-امیرة العواصف!-

تُوزّعین الناس و الوجوه و السماء و الثری

 علی العواطف

 

ثائرتي!

لاتقلقي بشأن امک الرهینة 

ثوري علی أعدائک

هم الذین یترکون في جلودنا الجروح و السیاط

و یسرقون من قلوبنا السکینة

 

حبیبتي ضحی!

رسالتي تأتیک من مدینة تمرّها الجروح

و الجنون

و الهوی                 

مبصومة بخاتمي

هل تعرفین خاتمي المنقوش بسم الرب

و الرسول

و الأمیر

و البتول؟

هل تذکرین خاتمي المنقوش بسم الحب

و الریاح

و المیاه

و الحقول؟

 

إن جاءک البرید

و تمّت القراءة

أرجوک أن لاتقلقي بشأن امک الحزینة                         

بثّي رسالتي علی الأوراق

                          و الأمواج

                                     و الشفاه

تذکّري بأنّ کل خطوة و صرخة و غزوة

                                            تکون منک

في حمایة الإله

 

ایمان طرفه

 

 

(ترجمه)

 فریاد

 

او معشوق همه است

 

!شاهزاده ی من

خلق می کنی درمن

جنگ را و صلح را

می تراشی بر کوه هایم

پایداری را

تصمیم با توست ؛

زندگی کند یا بمیرد

روشنایی و تاریکی

 

!دخترکم

نوشیده ای از من

عشق و شیر و مهربانی را

نوشیده ای از من قدرتی را

که تقسیم می کند سرنوشت را

و جهنم و بهشت را

و با این همه

آیا با دلی آرام بمیرم؟

آیا سبزی درختانت

آسوده طی خواهد کرد

بهار و پاییز و زمستان را؟

 

!دختر کوچکم

به زودی شبیه مادرسرکشت خواهی شد

-مادرت-همان زنی که یک تنه

تبدیل به قبیله ای جدید شد

و در جنگ با جنگ ها کوشید

و طلوع و غروب خورشید را نوشید

تا آن چه را می خواهد به دست خود بیافریند

شبیه مادر سرکشت خواهی شد

تا برکسی که نافرمانی ات کند ، فریاد شوی

و حتی با کسی که دل در گروت بسته ، بجنگی

و به جای عشق ورزیدن به مردان

عشق دریا و ماهی ها و ماسه ها را

در دل بپرورانی

ترس، تاریخ ، قوانین طایفه ای

از تو خواهند ترسید

و حکومتی تشکیل خواهی داد

-!ای ملکه ی تندبادها-

آدم ها و چهره ها را

و آسمان و زمین را

بین عاطفه ها تقسیم خواهی کرد

 

!دختر انقلابی ام

نگران مادرت نباش

هر چند به گروگانش گرفته اند

بر دشمنانت بشور

همان ها که به ما ارزانی می دارند

زخم ها و تازیانه ها را

و از دل ما می دزدند

آرامش را

 

!ضحی جان

نامه ی من از شهری به دستت می رسد

که گذرگاه زخم و دیوانگی و عشق است

نشان مرا - در زیر نامه اممی شناسی؟

مهری که حک شده ست برآن

نام پروردگار و پیامبر

نام امیرالمؤمنین و حضرت بتول؟

مهر مرا به یاد می آوری؟

همان که تصویر عشق بر آن حک شده

و تصویر نسیم ها و آب ها و کشتزارها

از تو می خواهم

اگر نامه به دستت رسید

و آن را خواندی

نگران مادر اندوهگینت نشوی

نامه ام را منتشر کن

روی برگ های درختان

روی موج ها

روی لب ها

و به یاد داشته باش

هر قدمت

هر فریادت

هر کارزارت

.زیر سایه ی لطف پروردگار خواهد بود

 

ایمان طرفه