باعشق و تازیانه
ارباب سال های دلم- فصل بی عبور!
مرد شماره اولم، آقای عشق پور!
سردار رازهای شکیبای سر به زیر!
اسرار سر به مهر، نه! اسرار سر به گور
سیل سؤال ها
که به پاسخ نمی رسند
ارزانی تو اند به این دره ی صبور
تکلیف تیره ای است که هر شب نگاه تو
با عشق و تازیانه مرا می کند مرور
( در لهجه ات نشسته وقاری بزرگوار
در چشم ناتمام تو صد کودک شرور)
دست از رسیدنت بکش و بی مسامحه
مرگ مرا به سانحه ای وصل کن به زور
بی بوی تو کپک زدم، انگار می رسند
با نیت زیارت من، مردم قبور
نزدیک شد شبی که بیایی سر مزار
اشک ندامت و بغل و باقی امور...
ایمان طرفه
افتتاح
تا شهر در هجوم تو خلع سلاح شد
هر شهروند، سهم سروری مباح شد
از بین سوره های خدایی، تبسمت
تفسیر صاف و ساده ای از "انشراح" شد
بنیاد غیر پولی آرامش زمین
در شامگاه چشم شما افتتاح شد
منشور التزام به پرواز با پرت
مبنای گفت و گوی هزاران جناح شد
از بس که عقل و عاطفه تقسیم کرده ای
هر خسروی به مملکتش ذی صلاح شد
رؤیای خواب و حسرت بیداری من است
شهری که در هجوم تو خلع سلاح شد
ایمان طرفه