افول



 

"افول"

 

نمانده عافیتی، غرق درد خواهم مرد


پس از غروب نگاه تو سرد خواهم مرد


تو عاشقانه ترین زخم من، و بعد از تو


چو عکس خاطره در قاب درد خواهم مرد

بمان دلیل غرورم! بمان بهانه ی عمر


که بی تو از هم جا گشته طرد، خواهم مرد


در التهاب افول تو- آفتابی من!-


چو شعله می شوم و سرخ و زرد خواهم مرد


به آرزوی دلم- پیشمرگی ات- برسم


شبی که با اجلت در نبرد، خواهم مرد



ایمان طرفه

 

 

ابرغزلی - تبسم طوفانی


ابر غزلی و بر دلم می باری

صد دفتر شعر در دو چشمت داری

یک بار نشد که بشنوی حرف مرا

دستی به دل شکسته ام نگذاری

ایمان طرفه




"تبسم طوفانی"

 

 

به لرزه باز بیاندازم، تو ای تبسم طوفانی

حضوریاب که شوقم را به روی گونه بلغزانی

اگر چه سرد و تهی هستم، بگیر با نفسی دستم

طنین خاطره ی خورشید، بتاب بر من بارانی

برای موج دلم، ساحل! بدون روی تو دل باطل

پناه می دهدم چشمت ز عشق های خیابانی

منم اگر چو زمستان سرد، بهار روشن من برگرد

به دستبوس تو می آیم، در آن حضور چراغانی

غزل شکسته و می لرزد، بضاعتی که نمی ارزد

ولی قبول کن این کم را، در این هوای غزلخوانی

گرفته راه گلو آهم، که بی تو خنده نمی خواهم

به لرزه باز بیاندازم، تو ای تبسم طوفانی

ایمان طرفه

 

 

 

باعشق و تازیانه  -  افتتاح

 





باعشق و تازیانه


ارباب سال های دلم- فصل بی عبور!


مرد شماره اولم، آقای عشق پور!


سردار رازهای شکیبای سر به زیر!


اسرار سر به مهر، نه! اسرار سر به گور


سیل سؤال  ها که  به پاسخ نمی رسند


ارزانی تو اند به این دره ی صبور


تکلیف تیره ای است که هر شب نگاه تو


با عشق و تازیانه مرا می کند مرور


( در لهجه ات نشسته وقاری بزرگوار


در چشم ناتمام تو صد کودک شرور)


دست از رسیدنت بکش و بی مسامحه


مرگ مرا به سانحه ای وصل کن به زور


بی بوی تو کپک زدم، انگار می رسند


با نیت زیارت من، مردم قبور


نزدیک شد شبی که بیایی سر مزار


اشک ندامت و بغل و باقی امور...


ایمان طرفه

 



 

افتتاح

 

تا شهر در هجوم تو خلع سلاح شد

            

هر شهروند، سهم سروری مباح شد


از بین سوره های خدایی، تبسمت


تفسیر صاف و ساده ای از "انشراح" شد


بنیاد غیر پولی آرامش زمین

  

در شامگاه چشم شما افتتاح شد


منشور التزام به پرواز با پرت 


مبنای گفت و گوی هزاران جناح شد


از بس که عقل و عاطفه تقسیم کرده ای 

      

هر خسروی به مملکتش ذی صلاح شد


رؤیای خواب و حسرت بیداری من است


شهری که در هجوم تو خلع سلاح شد


ایمان طرفه