اعتراض
"اعتراض"
دلم گرفته ز سیمان و سنگ و آجرها
از ارتفاع حبابانه ی آ سانسورها
به تورهای هزاران دلاره می ارزد
صفای ساده ی کوچ سیاه چادرها
خرابه های تمدن برای من تنگ است
که تازه آمدم از عصر دایناسورها!
پر است هر چه خیابان ز یادواره ی صلح
به افتخار حضور گلادیاتورها!
بدون بوی تعفن، کجا نفس بکشم؟
که له شده ست هوا زیر پای آخورها
صدای خنده و " هو"... حرفهای من گم شد
و همنشین سرم، باز پاره آجرها
ایمان طرفه
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۱/۰۶/۱۲ ساعت 0:27 توسط ايمان طرفه
|