جبر-شیمی



سلام

امروز امتحانات بچه ها تمام شد. خوب... طبعا روز خوش حالی من هم بود!(آخه از خیلی چیزا راحت می شم،البته فعلا!).

در این روزها به یاد خاطرات زمان امتحانات خودم افتادم.... توی نوشته های قدیمی و خاک خورده ام چیزهایی پیدا کردم.نمی شود اسمشان را شعر گذاشت ولی از آن جا که مربوط به یادها و یادگارهاست می تواند ارزش زیادی داشته باشد.

البته شاید اصلا به نفعم نباشد که بگویم این ها را در شب های امتحان جبر و شیمی نوشته ام! ضمنا قبل از همه به ضعف شدیدشان معترفم!هرچه باشد سروده های چندین سال پیشم اند و در شرایط زمانی و روانی(!)بسیار نامساعدی بر کاغذ آمده اند.

(یک مطلب کاملا بی اهمیت هم بنویسم:چندروز پیش در جلسه ی شعری شرکت کردم.یکی از حضار شعری خواند بااستفاده از مفاهیم و اصطلاحات درسی.وچندنفراز دوستان شان که شعر زیبای ایشان را مشغول نقد بودند در تایید و تمجید آن اذعان داشتند که بار اولی است که چنین شعری می شنوند و تابه حال آوردن این همه اصطلاح از یک رشته یا درس خاص را در شعری نشنیده بودند.حال آن که از قدمت و تکرر این امر همین بس که پایه گذاران چنین سیاقی سالیان درازی است از میان مارفته اند).



 

 

پلنگ و شیر و گرگ و کرکس و ببر

همه یک سو ، سوی دیگر هم این "جبر"

چی از جونم می خوای ای جبر خونخوار؟!

رسوندیم یک شبه تا چاله ی قبر

ایمان طرفه




 

 

 

شیمی

دوستان  ثابت  صمیمی ام!

نمره های شاخ دار شیمی ام!

بازمانده چشم تان به راه من

گم نموده اید راه و چاه من

می شوم اسیر هسته های گم

در شعاع  کووالانسی و اتم

قطبی است این و غیر قطبی آن

صورتم شبیه کاپوت ژیان

در ترازهای خستگی  ولم

فرعی است؟! اصلی است مشکلم

"هیبریداسیونی"  شدید  در سر است

اُربیتال چشم های من   تر  است

جفت الکترون دو کودک بلا

کرده اند تنبلی م  برملا

برگه ی پر از رسوب می دهم

پس کجایی ای تو خوب!  ای دَهَم؟!

واکنش نمی دهد جواب ها

اُف به طول های انشعاب ها

خطی اَست  ئیدروکربن  مُخم

بازهم شکست  مهره ی  رخم

خانواده ی  اتیلن  آشناست

حیف شد  ولی ، رفیق نیمه راست

"جانشینی"ام انرژی گپ است

چشم های  امتحانی ام  چپ  است

شاخه دارها  مرا ندیده اید؟

برگه هام! صفر را چشیده اید؟!

چند عاملی ست  الکل ت  آهای؟!

کردی اشک را روانه های و های

بر فِنل اثر نمی دهد  اسید

همچنان که  روی  نمره ام  امید

آلدئیدهای  من  شکسته اند

کربنیل ها  چه قدر  خسته اند

بازهم مُعرِّف  لجوج  "شیف"

کرده  خون  خودنویس  را  کثیف

"بچه سرکه"  صنعتی است  گوش کن!

فکر نقطه های  ذوب  و  جوش  کن

فسفر مخم  نگشته  تصفیه

یک نگاه  کور کن  به  آتیه...

مغز! غلتکی بزن بر این قلم

سوکرات کلسیم  در این  قلم

این قلم به درد من نمی خورد

از سؤال ها  امان  نمی برد

آه ای ذغالی صمیمی ام!

نمره های شاخ دار شیمی ام...

ایمان طرفه

 

 

 

 

 

امیر - شهربلند



"امیر"

 

همیشه ساکن ما طی سالیان مدید!

امیر! فاتح دیرین قلعه های جدید!

شکوه شعله ورت شاه آسمان ابد

که روشن است هنوز از گذشته های بعید

بهشت و دوزخی از نو بنا شدند انگار

به پای منبر قانون گذار بیم و امید

از آفرینش آدم، سپرد دست خدا

به ذوالفقار جدا کردن سیاه و سپید

اگر نبود خط ذوالفقار، گم می شد

سر بریده ی تاریخ در صدای یزید

پناهگاه جهان شد حضور مرتفعت

- که خاک پست سزاوار سیل های شدید-

هماره تابش خود را به ما سخاوت کن

که تشنه ایم به نوری همیشه گرم و جدید


ایمان                                                            طرفه                                                                




"شهر بلند"

 

مرا برد محراب پیشانی ات

به شهر بلند مسلمانی ات

گره در گره، آسمان گُر گرفت

ز صبح پریشان پیشانی ات

لب از لب که وا می کنی می وزد

نسیم غریب غزلرانی ات

بگو حال ما را رعایت کند

صبورانه، لبخند طوفانی ات

... و امشب دلم سیر دلتنگ تو ست

و دلتنگ صبح جمارانی ات

خدا آمد و تکه ابری کشید

به چشمان گرم بهارانی ات

چه رازی است در بهمن پر بهار

و خرداد خیس زمستانی ات؟

کنار خدایی، دعا کن مرا

سر سجده ساران بارانی ات

ایمان طرفه