"تماس"

 

تکراری ام چه قدر برای لباس ها!

پرتم از اعتنای بلند حواس ها

از بس سقوط کرده بهای خریدنم

تحقیر می کنند مرا اسکناس ها

نامردمی است این که فراموش می شود

اخبار من ز دسترس انعکاس ها

روحم ز کج گمانی تان درد می کشد

چون خوشه های نارس درگیر داس ها

من ریشه در زمین و شما ریشه در هوا

من متن اصلی ام و شما اقتباس ها

دروازه ی دهان شما پر تردد است

بیمارم از شیوع تب بی اساس ها

دستان تان لیاقت لطف مرا نداشت

حق نمک چه کاره ی این ناسپاس ها؟!

وقت است بی مجادله فریاد من شوی

ای بغض خیس خورده میان هراس ها!

خود را به هم صدایی آیینه وصل کن

شاید خدا شنیده شود در تماس ها

ایمان طرفه